|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:1 توسط علی رودگر پالوج
|
|
||
|
|
|
|
|
توی شهر کوچک بی نام ما یک خیابان آنطرف تر کلبه ای هست محقر مال ماست ماه هایش مثل برج زهر مار باغهایش دودی و نیمه خمار شیشه هایش تار تار مثل ابر بار دار شاخه های یاس باغش بی کوپن همچون منند غنچه هایش قرض دار اسبهایش بی سوار برگهایش خار دار سروهایش منحنی در زیر بار قرض من دربهایش زنگ زده دیوارها بی پنجره یک نفر آنجا کنار پنجره می نگاهد بر غبار آینه رو به تنها ماندگار آینه قصه سردرگم باغ مرا مثل یک بچه کبوتر ساده کردند عاقبت هم مثل بند کفش من بیچاره کردند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 22:50 توسط علی رودگر پالوج
|
|
||